على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله

6

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )

نگاهى به تاريخچه زندگانى ظهير الدوله و خاندان او سالهاست در كشور ما سنت شده است كه در تصحيح و چاپ نسخه‌هاى خطى يا كتابهاى چاپى ناياب شرح حالى كوتاه يا بلند از مؤلف در مقدمه مىآورند حقير نيز ناچار و بنابر تمايل ناشر محترم آقاى مستوفى ناچار شدم از اين سنت پيروى كنم اما مشكل اين است كه دوست دانشمندم آقاى ايرج افشار در چاپ كتاب « خاطرات و اسناد ظهير الدوله » جائى براى حقير باقى نگذاشته‌اند و حد اعلاى استقصا را در اين‌باره بخصوص در چاپ دوم ( تابستان 1367 ) به عمل آورده‌اند . تكرار مطالبى كه آقاى افشار آورده‌اند ضرورتى ندارد زيرا ظهير الدوله شخصيت ناشناخته‌اى نيست . بسيارى از خوانندگان گرامى او را مىشناسند و طبعا بيشتر علاقمند به مطالعهء سفرنامهء او هستند تا مطالعهء شرح حال او تعداد معدودى از محققين كه نيازمند به مطالعهء شرح حال صاحب سفرنامه باشند خواهىنخواه بايد به كتاب « خاطرات و اسناد ظهير الدوله » مراجعه كنند زيرا علاوه بر مقدمهء مبسوطى كه آقاى افشار بر اين كتاب نگاشته‌اند خود كتاب فى نفسه حاوى اطلاعات زيادى از حالات ظهير الدوله مىباشد هم‌چنانكه از مطالعهء اين سفرنامه نيز اطلاعات زيادى به دست ما خواهد آمد . بنابراين سعى كردم آن سلسله اطلاعاتى كه از آقاى افشار فوت شده يا توجهى به آن نفرموده‌اند در اين مقدمه بياورم تا اين مقدمه تكمله‌اى بر مقدمهء ايشان باشد . به همين سبب نخست تصميم گرفتم شرح حالى از پدر نامدار او محمد ناصر خان ظهير الدوله ارائه دهم زيرا هم آقاى افشار و هم ديگران به شرحى كه ذيلا تذكر خواهم داد در اين‌باره كوتاه آمده‌اند و سپس به شرح حالى از خود عليخان قاجار بپردازم كه آن هم بيشتر شامل اطلاعات پراكنده‌اى خواهد بود كه در يادداشت‌هاى آقاى افشار نيامده است . در پايان معرفى كوتاهى از خود سفرنامه خواهم كرد و آن را به پايان خواهم برد . اين نكته را نيز ناچارم اضافه كنم كه ظهير الدوله فى نفسه اين ارزش را دارد كه كتابى مستقلا در شرح حال او نگاشته شود ، نه به‌خاطر اهميتى كه در تاريخ معاصر ايران كسب كرده بلكه به اين منظور كه چگونه توانسته است در منجلاب فساد دربار در حساس‌ترين مقامات جاى گيرد بدون اينكه دامنش آلوده گردد . چگونه توانسته است زندگى كند كه هم در زمان حيات مورد احترام عميق و بىريا و بىشائبهء خلق قرار گيرد و هم پس از مرگ تمام رجال ادب و سياست و علم و عرفان اين آرزو را داشته باشند كه در جوار تربت پاك او و به اصطلاح « سر قبر ظهير الدوله » به ابديت به پيوندند . وى به درستى مصداق اين بيت زيباست . علو فى الحيات و فى الممات * لحق انت احدى المعجزات بزرگ در زندگى و بزرگ در مرگ * براستى كه تو يكى از معجزات هستى